یاد ایامی که دریای مروت جوش داشت


هر صدف یک دامن گوهر، طراز گوش داشت

پرده فانوس در بیرون در می کرد سیر


شمع را پروانه گستاخ در آغوش داشت

باده ها بی ساغر و مینا به دور افتاده بود


مجلس ما مطرب از گلبانگ نوشانوش داشت

در تنزل بود دایم با اسیران لطف چرخ


صحبت امروز ما دایم حسد بر دوش داشت

مهر خاموشی نه امروز از لب ما دور شد


دیگ ما را جوش دل پیوسته بی سرپوش داشت

شد بهار و بلبل این باغ رنگ گل ندید


بس که گلها را حجاب حسن شبنم پوش داشت

چشم ما تا بود گریان، بود طوفان در تنور


بود دریا در قفس، تا سینه ماجوش داشت

زلف و خط نگذاشت افتد چشم ما بر روی یار


موج جوهر دایم این آیینه را خس پوش داشت

این جواب آن غزل صائب که می گوید غنی


یاد ایامی که دیگ شوق ما سرپوش داشت